top of page

لیزیستراتا

نوشته آریستوفان

پیش از این نمایشنامه لیزیستراتا با عنوان لیسیستراتا توسط رضا شیرمز در دهه هفتاد شمسی به فارسی ترجمه شده است. ولی اهمیت این نمایشنامه مخصوصن در دوران معاصر بسیار زیاد است و ظرفیت این را دارد که بارها به آن رجوع شود. ترجمه حاضر در گروه آواک انجام شده است.

نمایشنامه لیزیستراتا

نویسنده: آریستوفان

تاریخ نگارش متن: ۴۱۱ پیش از میلاد

تاریخ برگردانِ فارسی: مارس ۲۰۲۵

 

مقدمه

آریستوفان و ساختار کمدی کهن:

آریستوفان (حدود ۴۴۶-۳۸۶ ق.م)، برجسته‌ترین نماینده کمدی کهن یونان باستان، در بستر تاریخی آتن قرن پنجم پیش از میلاد فعالیت می‌کرد. این دوره، مقارن با جنگ پلوپونزی (۴۳۱-۴۰۴ ق.م)، شاهد تنش‌های سیاسی و اجتماعی عمیقی بود که در آثار او بازتاب یافت. از میان مجموعه نمایشنامه‌هایش، یازده اثر به‌جا مانده که از آن جمله‌اند ابرها (۴۲۳ ق.م)، زنبورها (۴۲۲ ق.م)، پرندگان (۴۱۴ ق.م)، و لیزیستراتا (۴۱۱ ق.م). برخلاف تراژدی، که با محوریت کاتارسیس و سرنوشت فردی شکل می‌گرفت، کمدی آریستوفانی بر نقد اجتماعی، طنز سیاسی، و استفاده از گروه کر (Chorus) به‌عنوان عنصری ساختاری استوار بود. او با بهره‌گیری از پارودی، هجو، و دیالوگ‌های بی‌پروا، نهادهای قدرت، نخبگان فکری، و حتی اساطیر را مورد بازنگری انتقادی قرار داد. این رویکرد، او را به‌عنوان یک مفسر اجتماعی تیزبین در سنت تئاتری یونان متمایز می‌سازد.

ویژگی‌های لیزیستراتا:

لیزیستراتا، که در سال ۴۱۱ پ.م به اجرا درآمد، نمونه‌ای برجسته از کمدی سیاسی آریستوفان است. این نمایشنامه، در شش اپیزود، روایتی را پی می‌گیرد که در آن لیزیستراتا، زنی آتنی، با سازمان‌دهی یک اعتصاب جنسی میان زنان آتن و اسپارت، مردان را به پایان دادن به جنگ پلوپونزی وادار می‌کند. استفاده از گروه کر زنان و پیرمردها، که در قالب استروفه و آنتی‌ستروفه شعرهایی متضاد می‌خوانند، به‌عنوان ابزاری دیالکتیکی عمل می‌کند که تضاد جنسیتی و سیاسی را دراماتیزه می‌سازد. این اثر، با تلفیق طنز جسمانی و نقد ساختارهای قدرت، از یک‌سو به هجو جنگ می‌پردازد و از سوی دیگر، پتانسیل کنش جمعی زنان را در یک نظام مردسالار به نمایش می‌گذارد.

جایگاه لیزیستراتا در تاریخ تئاتر و بازتاب معاصر:

لیزیستراتا از زمان نگارشش تا دوران مدرن، حضوری مستمر در سنت تئاتری غرب داشته است. در روم باستان، اگرچه کمدی‌های آریستوفان به‌صورت مستقیم اجرا نشدند، بر کمدی‌نویسان لاتین چون پلاتوس تأثیر گذاشتند. در قرون وسطی، این آثار به حاشیه رانده شدند، اما با احیای متون کلاسیک در رنسانس، بار دیگر مورد توجه قرار گرفتند. در قرن نوزدهم، با ترجمه‌های آکادمیک به زبان‌های اروپایی، لیزیستراتا به‌عنوان متنی کلاسیک در محافل ادبی بازخوانی شد. در قرن بیستم، این نمایشنامه به ابزاری برای بازنمایی اعتراضات اجتماعی بدل گشت. در دهه ۱۹۶۰، در بحبوحه جنبش‌های ضدجنگ ویتنام، اجراهای متعددی در ایالات متحده و بریتانیا به صحنه رفت که آن را به‌عنوان بیانیه‌ای صلح‌طلبانه بازتعریف کردند. در سال ۲۰۰۳، پروژه جهانی «لیزیستراتا» با بیش از هزار اجرا در ۵۹ کشور، همزمان با تهاجم نظامی به عراق، این اثر را به‌عنوان متنی ضدجنگ در گفتمان تئاتری معاصر تثبیت کرد.

در اروپا و آمریکا، لیزیستراتا همچنان موضوع پژوهش‌های تئاتری و اجراهای حرفه‌ای است. دیوید وایلز در تئاتر یونانی در عمل (2000) لیزیستراتا را به‌عنوان نمونه‌ای برجسته از کمدی آریستوفانی بررسی کرده که با بهره‌گیری از گروه کر و طنز سیاسی، هنجارهای اجتماعی را به چالش می‌کشد؛ ویژگی‌ای که بعدها در نظریه‌های تئاتری مدرن، از جمله فاصله‌گذاری برتولت برشت و نقد ایدئولوژیک پیتر بروک، بازتاب یافت. وایلز می‌نویسد: «در لیزیستراتا، آریستوفان با واژگونی نقش‌های جنسیتی، تماشاگر آتنی را وادار می‌سازد تا به پوچی جنگ و شکنندگی نظم مردسالار بیندیشد.» این اثر، با ساختار غیرسنتی خود، از جمله شکستن توهم دیوار چهارم، به‌مثابه ابزاری برای نقد اجتماعی عمل می‌کند، رویکردی که با دیدگاه برشت و بروک درباره تئاتر به‌عنوان رسانه‌ای برای بیداری انتقادی هم‌راستاست.

در دهه‌های اخیر، بازخوانی‌های فمینیستی این اثر، به‌ویژه در تئاترهای آوانگارد و دانشگاهی، بر نقش زنان به‌عنوان سوژه‌های فعال تأکید کرده‌اند. این بازنگری‌ها، از اجراهای کلاسیک در لندن تا تولیدات تجربی در نیویورک، نشان‌دهنده انطباق‌پذیری لیزیستراتا با مسائل معاصر است.

پیوند با نقش زنان در جهان معاصر و جنبش «زن، زندگی، آزادی»:

از منظر جامعه‌شناختی، لیزیستراتا را می‌توان متنی پیشگام در تحلیل کنش جمعی زنان در برابر ساختارهای سلطه دانست. این نمایشنامه، با نمایش زنان به‌عنوان عاملی تعیین‌کننده در تغییر نظم اجتماعی، مفهوم «قدرت نرم» را پیش از ظهور نظریه‌های مدرن مطرح می‌کند. در قرن بیست‌ویکم، این الگو در جنبش‌های زنان در سراسر جهان، از جمله جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران، بازتاب یافته است. این جنبش، که در سال ۲۰۲۲ با اعتراضات گسترده در ایران آغاز شد و به گفتمانی جهانی گسترش یافت، بر سه‌گانه‌ای از ارزش‌ها (زنانگی، حیات، و رهایی) استوار است که به‌طور ضمنی با استراتژی لیزیستراتا هم‌راستاست: استفاده از مقاومت مدنی و همبستگی برای به چالش کشیدن اقتدارگرایی.

جامعه‌شناسان معاصر، مانند مانوئل کاستلز، بر نقش شبکه‌های اجتماعی در تقویت کنش جمعی تأکید دارند، و لیزیستراتا را می‌توان پیش‌درآمدی تاریخی بر این ایده دانست. زنان در این نمایشنامه، با ایجاد یک شبکه همبسته، نظم جنگی را مختل می‌کنند، همان‌گونه که جنبش «زن، زندگی، آزادی» با بسیج اجتماعی، گفتمان‌های هژمونیک را به پرسش می‌کشد. این پیوند، نه از سر شعار، بلکه از منظر تحلیل ساختاری، نشان‌دهنده تداوم تاریخی مقاومت زنان در برابر سرکوب است. لیزیستراتا، در این ترجمه وفادار به متن اصلی، سندی است که هم تاریخ تئاتر را روشن می‌سازد و هم به‌عنوان منبعی برای فهم پویایی‌های جنسیتی در جامعه معاصر عمل می‌کند.


 

نمایشنامه‌های به‌جامانده آریستوفان:

  • The Acharnians آخارنی‌ها / ۴۲۵ پیش از میلاد
    اولین نمایشنامه به‌جامانده، برنده جایزه اول در جشنواره لنایا.

  • The Knights شوالیه‌ها / ۴۲۴ پیش از میلاد
    نقدی تند به سیاستمدار آتنی کلئون، برنده جایزه اول در لنایا.

  • The Clouds ابرها / ۴۲۳ پیش از میلاد
    هجویه‌ای علیه سقراط و سوفسطایی‌ها، نسخه اصلی سوم شد، ولی بعداً بازنویسی شد.

  • The Wasps زنبورها / ۴۲۲ پیش از میلاد
    نقد سیستم قضایی آتن، برنده جایزه دوم در لنایا.

  • Peace صلح / ۴۲۱ پیش از میلاد
    درباره آرزوی صلح در جنگ پلوپونزی، برنده جایزه دوم در دیونیزیای بزرگ.

  • The Birds پرندگان / ۴۱۴ پیش از میلاد
    فانتزی سیاسی درباره ساخت شهری در آسمان، برنده جایزه دوم در دیونیزیا.

  • Lysistrata لیزیستراتا / ۴۱۱ پیش از میلاد
    کمدی ضدجنگ با محوریت اعتصاب جنسی زنان، احتمالاً در لنایا اجرا شد.

  • Thesmophoriazusae زنان تسموفوریا / ۴۱۱ پیش از میلاد
    هجویه‌ای درباره اوریپیدس و زنان، احتمالاً در دیونیزیا اجرا شد.

  • The Frogs قورباغه‌ها / ۴۰۵ پیش از میلاد
    نقد تراژدی‌نویسان، برنده جایزه اول در لنایا.

  • Ecclesiazusae زنان در مجلس / حدود ۳۹۲ پیش از میلاد
    درباره زنان در قدرت، تاریخ دقیقش مشخص نیست، ولی اواخر عمر آریستوفانه.

  • Plutus پولتوس / ۳۸۸ پیش از میلاد
    درباره ثروت و عدالت، آخرین اثر به‌جامانده، نشون‌دهنده گذار به کمدی میانه.








 

شخصیت‌ها:

  • لیزیستراتا: زنی هوشمند و با اراده از آتن

  • کلئونیکه: دوست لیزیستراتا، زنی طناز و اندکی سست‌اراده

  • لامپیتو: زنی تنومند و استوار از اسپارت

  • میرمکس: زنی احساساتی از آتن

  • کینزیاس: همسر میرمکس، مردی آتنی

  • گروه کر پیرمردها: مردان سالخورده آتن

  • گروه کر زنان: زنان متحد با لیزیستراتا

  • سفیر آتن و سفیر اسپارت: نمایندگان سیاسی

  • «آشتی»: شخصیتی نمادین، زنی برهنه

زمان: سال ۴۱۱ پیش از میلاد، در میانه جنگ پلوپونزی

مکان: آتن، در نزدیکی آکروپولیس و خیابان‌های اطراف

صحنه اول: گردهمایی زنان در آتن

توضیحات صحنه: پرده در سپیده‌دم برمی‌خیزد. مکانی است باز در نزدیکی آکروپولیس، جایی که خیابان‌های تنگ و باریک آتن به هم می‌پیوندند. نسیم خنک صبحگاهی در فضا جریان دارد و آوای پرندگان از دوردست به گوش می‌رسد. لیزیستراتا، با جامه‌ای ساده اما باوقار، در میانه صحنه ایستاده است، چشمانی پر از انتظار و اندکی خشم در چهره‌اش نمایان. او منتظر است تا زنان آتن، که به دعوتش فراخوانده شده‌اند، از راه برسند. صحنه جز حضور او که گاه گام می‌زند و گاه به افق می‌نگرد، خالی است.

  • لیزیستراتا: اگر به آنان گفته بودم که برای جشن باکوس یا پان یا رقص و پایکوبی بیایید، اکنون این‌جا چنان پر بود که جای سوزنی نمی‌ماند.

  • لیزیستراتا: اما حالا که سخن از امری مهم و جدی است، هیچ‌کس را نمی‌بینم.

  • لیزیستراتا: بنگرید، کلئونیکه از راه می‌رسد، سرانجام یکی پیدایش شد.

(ورود کلئونیکه): کلئونیکه با گام‌هایی کند و اندکی خسته وارد می‌شود. جامه‌اش کمی آشفته است، گویی تازه از خواب برخاسته. لبخندی بازیگوش بر لب دارد.

  • لیزیستراتا: درود، کلئونیکه! چرا این‌چنین دیر آمدی؟

  • کلئونیکه: لیزیستراتا، مرا سرزنش مکن. دیشب شوهرم آرامشم را ربود، به‌سختی خود را از بستر جدا کردم.

  • لیزیستراتا: پس دیگران کجایند؟

  • کلئونیکه: در راهند، نگران نباش. تنها اندکی کاهلی می‌کنند، همین.

  • لیزیستراتا: کاهلی؟ اکنون باید این‌جا باشند، فرصتی برای درنگ نیست.

(ورود تدریجی زنان دیگر): از دوردست، سایه‌هایی نمایان می‌شود. میرمکس با چند زن دیگر از آتن به سوی صحنه می‌آیند. آوای خنده‌های خفیف و همهمه در هوا می‌پیچد.

  • کلئونیکه: بنگر، آن‌سو میرمکس می‌آید و چند تن را با خود آورده است.

  • لیزیستراتا: سپاس خدایان را، جمعمان دارد فراهم می‌شود.

  • لیزیستراتا: (با صدایی رسا) ای زنان آتن، بشنوید! نقشه‌ای دارم تا این جنگ نفرین‌شده را به پایان برسانم.

  • کلئونیکه: جنگ را به پایان برسانی؟ چگونه؟

  • لیزیستراتا: با دست کشیدن از هم‌آغوشی با مردان.

(شگفتی و همهمه میان زنان): زنان به یکدیگر می‌نگرند، برخی می‌خندند، برخی چهره در هم می‌کشند، و آوایی از ناباوری در فضا طنین می‌اندازد.

  • کلئونیکه: چه گفتی؟ راست می‌گویی؟

  • میرمکس: من که نمی‌توانم! شوهرم بی‌من از کوره درمی‌رود، خودم نیز چنین‌ام.

  • زن آتنی اول: نه، نه، این زیاده‌روی است، راه دیگری بیاب.

  • لیزیستراتا: بشنوید! اگر مردان را از خودمان محروم کنیم، به‌زودی تسلیم خواهند شد، به من اعتماد کنید.

  • کلئونیکه: اگر خودمان نیز رنج ببریم، چه؟

  • لیزیستراتا: اندکی شکیبایی کنید، این تنها راهی است که صلح را بازمی‌گرداند، درمی‌یابید؟

  • میرمکس: (آرام) شاید سخن درستی باشد...

(ورود لامپیتو): لامپیتو، زنی تنومند و استوار از اسپارت، با گام‌هایی محکم وارد می‌شود. جامه‌ای ساده اما نیرومند بر تن دارد که نشان از بنیه اوست.

  • لیزیستراتا: لامپیتو، خوش آمدی! تو چه می‌گویی؟

  • لامپیتو: درود، لیزیستراتا! ما در اسپارت به هر حال مردان را دور نگه می‌داریم، برایم دشوار نیست.

  • لیزیستراتا: نیک است، پس تو با مایی.

  • لامپیتو: بی‌گمان، هرچه بگویی، همراهم.

  • کلئونیکه: لامپیتو، تو که این‌چنین سرحالی، ما را نیز به راه آور.

  • لیزیستراتا: تردید نکنید، مردان بی‌ما تاب نمی‌آرند، این نیروی ماست.

  • میرمکس: باشد، گمانم بتوان آن را آزمود.

  • زن آتنی دوم: من نیز صلح می‌خواهم، هرچند این کار سخت است.

  • لیزیستراتا: این آزمایش نیست، تصمیم است. یا با منید، یا جنگ تا ابد دراز می‌کشد.

(سکوت و اندیشه): زنان به یکدیگر می‌نگرند. برخی سر فرومی‌آرند، برخی هنوز در تردیدند، اما فضا به سوی تصمیم پیش می‌رود. لیزیستراتا با چشمانی نافذ ایستاده و انتظار تأییدشان را می‌کشد.













 

صحنه دوم: قسم خوردن زنان

توضیحات صحنه: پرده در همان فضای باز نزدیک آکروپولیس بالا می‌رود. خورشید اندکی بالا آمده و نوری ملایم بر صحنه می‌تابد. لیزیستراتا در مرکز ایستاده، زنان آتن و لامپیتو از اسپارت گرداگردش را فراگرفته‌اند. جامی بزرگ و پر از شراب بر تخته‌سنگی نهاده شده و نسیم خفیف جامه‌هایشان را به بازی می‌گیرد. فضا آمیخته از جدیت و طنز است، زیرا زنان میان تردید و خنده در نوسانند.

  • لیزیستراتا: اکنون که پذیرفتید، باید سوگند بخوریم که به این نقشه وفادار بمانیم.

  • کلئونیکه: سوگند؟ با چه چیز؟ با آب مقدس؟

  • لیزیستراتا: نه، با این جام شراب، که استوارتر است.

  • میرمکس: شراب؟ آیا سوگند با شراب رواست؟

  • لیزیستراتا: چرا روا نباشد؟ این کار را بهتر پیش می‌برد، باور کنید.

  • لامپیتو: من موافقم، در اسپارت شراب را نیک می‌شناسیم.

  • کلئونیکه: پس لامپیتو، تو سوگند را آغاز کن، ما به دنبالت می‌آییم.

(حرکت به سوی جام): زنان با احتیاط و خنده به جام نزدیک می‌شوند. لیزیستراتا جام را برمی‌دارد و با نگاهی مصمم به همه می‌نگرد.

  • لیزیستراتا: بشنوید، این سوگند ماست: نه بستر مشترک، نه هم‌آغوشی، نه هیچ‌چیز، تا صلح برقرار شود.

  • کلئونیکه: نه بستر؟ نه هیچ‌چیز؟ وای، این بسیار دشوار است.

  • میرمکس: آری، نمی‌دانم آیا از عهده‌اش برآیم.

  • زن آتنی اول: من همین حالا به خانه بازمی‌گردم، این شدنی نیست.

  • لیزیستراتا: کجا؟ بازگرد! اگر بروی، جنگ هرگز پایان نمی‌یابد.

  • لامپیتو: بمانید، ما اسپارتی‌ها از این کارها نمی‌هراسیم.

(تلاش برای گریز): چند زن آتنی با تردید به عقب گام برمی‌دارند، گویی قصد فرار دارند. لیزیستراتا و لامپیتو راهشان را سد می‌کنند.

  • لیزیستراتا: هیچ‌کس نمی‌رود! همه باید سوگند بخوریم.

  • میرمکس: باشد، اما تنها به خاطر صلح.

  • کلئونیکه: آری، تنها به خاطر صلح، وگرنه من تاب نمی‌آوردم.

  • لیزیستراتا: پس با من بگویید: ما سوگند می‌خوریم که تا صلح برقرار نشود، نه به بستر مردان رویم، نه به آنان راه دهیم.

  • لامپیتو: سوگند می‌خورم.

  • کلئونیکه: سوگند می‌خورم.

  • میرمکس: سوگند می‌خورم.

  • زن آتنی دوم: سوگند می‌خورم.

(تکرار سوگند): صدای زنان یکی پس از دیگری بلند می‌شود و هرکدام با لحنی سوگند را بازمی‌گویند. لیزیستراتا جام را فرومی‌نهد و لبخندی از خشنودی بر لب می‌آورد.

  • شعر گروه کر زنان:

به جام سوگند می‌خوریم، به شراب تیره‌فام،

که درخشش آن ما را به این پیوند کشانده،

نه به مردان راه دهیم، نه دل به آنان سپاریم،

تا جنگ فرو نشیند و صلح برآید،

این شراب، گواه ماست، که استوارمان دارد،

نه آب مقدس، که این جام نیرومندتر است،

ای خدایان، بنگرید به این سوگند پاک،

که ما را از بستر دور و به صلح نزدیک سازد،

این جام را بالا بریم، که رنج را پایان دهد،

و مردان را به زانو درآورد، پیش از ما.

  • لیزیستراتا: نیک است، اکنون پیوندمان استوار شد.

  • کلئونیکه: تنها امیدوارم مردان زود صلح کنند، که من چندان شکیبا نیستم.

  • لامپیتو: ما در اسپارت یک هفته نیز تاب می‌آریم، شما چه؟

  • میرمکس: یک هفته؟ وای، من روز نخست از پای درمی‌آیم.

  • لیزیستراتا: نگران نباشید، مردان پیش از ما از پای درمی‌آیند.












 

صحنه سوم: تصرف آکروپولیس

توضیحات صحنه: پرده در برابر آکروپولیس، معبد و خزانه بزرگ آتن، بالا می‌رود. دروازه‌های عظیم سنگی در پس‌زمینه هویداست و زنان با عزمی استوار به سوی آن پیش می‌روند. لیزیستراتا در پیشاپیش همه گام برمی‌دارد، و کلئونیکه، لامپیتو و دیگر زنان او را همراهی می‌کنند. نسیمی ملایم در هوا جریان دارد و آوای پرندگان در دوردست شنیده می‌شود. اندکی بعد، گروه کر پیرمردها با چوب و مشعل از سوی دیگر صحنه وارد می‌شوند، چهره‌هاشان از خشم و درماندگی آکنده است. گروه کر زنان در بالای دیوار آکروپولیس آماده ایستاده‌اند.

  • لیزیستراتا: (با صدایی رسا) ای زنان، بیایید این‌جا را به دست گیریم! اگر خزانه را ببندیم، مردان دیگر نتوانند جنگ را پی گیرند.

  • کلئونیکه: (با شگفتی) آکروپولیس را به دست گیریم؟ راست می‌گویی؟

  • لیزیستراتا: (با قاطعیت) آری، همین اکنون درها را ببندید، بشتابید!

  • لامپیتو: (با نیرومندی) من آماده‌ام، بگویید چه کنم!

  • میرمکس: (با هراس) اگر مردان بیایند، چه؟

  • لیزیستراتا: (با اطمینان) بیایند، ما در انتظارشان هستیم!

(حرکت به سوی دروازه): زنان با شتاب به سوی دروازه می‌روند و آن را می‌بندند. لامپیتو با نیروی خویش در را استوار می‌سازد، در حالی که دیگران گرداگرد آن نگهبانی می‌دهند.

  • کلئونیکه: (با خنده) هرگز گمان نمی‌کردم روزی آکروپولیس را تسخیر کنیم!

  • لیزیستراتا: (با جدیت) این تنها آغاز است، اکنون باید آن را نگه داریم!

(ورود گروه کر پیرمردها): گروه کر پیرمردها با چوب و مشعل وارد می‌شوند. چهره‌هاشان از خشم سرخ شده و با گام‌هایی لرزان پیش می‌آیند.

  • پیرمرد اول: (با فریاد) این زنان بی‌حیا چه می‌کنند؟

  • پیرمرد دوم: (با خشم) آکروپولیس را گرفته‌اند؟ باید آتششان بزنیم!

  • پیرمرد سوم: (با غضب) در را بگشایید، وگرنه خودمان آن را درهم می‌شکنیم!

  • لیزیستراتا: (از بالای دیوار) چه کسی جرأت دارد؟ بازگردید!

  • کلئونیکه: (با طعنه) اینان تنها غر می‌زنند، بنگریدشان!

  • لامپیتو: (با خنده) در اسپارت، این پیران را با یک نگاه می‌گریزانیم!

  • شعر گروه کر پیرمردها:
    ای خدایان، این چه روز سیاهی است که بر ما نازل شده،
    زنان شوریده‌اند و نظم ما را تباه ساخته‌اند،
    با چوب و آتش می‌آییم تا این گستاخی را سرکوب کنیم،
    این پررویی را از ریشه برکنیم و آرامش را بازگردانیم،
    ای زئوس، ما را یاری ده که این سرکشی را پایان دهیم،
    اینان که معبد را آلوده‌اند، باید به خاک افتند،
    دیگر بس است این نافرمانی، که شهر را به باد داده،
    آتش برافروزیم و این دیوار را به خاکستر بدل سازیم.

(حمله پیرمردها): پیرمردها با چوب به دروازه می‌کوبند و مشعل‌ها را بالا می‌برند، گویی قصد آتش زدن دارند. زنان از بالای دیوار سطل‌های آب را آماده می‌سازند.

  • پیرمرد اول: (با خشم) آتش را برافروزید، اینان باید ادب شوند!

  • لیزیستراتا: (فریاد) سطل‌ها را فرو ریزید، اکنون!

(ریختن آب): زنان سطل‌های آب را بر سر پیرمردها خالی می‌کنند. پیرمردها خیس و سردرگم عقب می‌نشینند، برخی بر زمین می‌افتند و ناله سر می‌دهند.

  • پیرمرد دوم: (با ناله) وای، خیس شدم، چه خواری!

  • پیرمرد سوم: (با خشم) این چه بلایی بود که بر سرمان آمد؟

  • کلئونیکه: (با خنده) به خانه‌هایتان بازگردید، این‌جا جای شما نیست!

  • لیزیستراتا: (با پیروزی) اگر اینان را بترسانیم، باقی کار آسان است!

  • لامپیتو: (با غرور) نگفتم؟ اینان هیچ‌اند!

  • شعر گروه کر زنان:
    آب فرو ریختیم و غرورشان را شستیم،
    این پیران ترس‌خورده را بر زمین نشاندیم،
    ما نگهبان این خانه‌ایم، استوار و پاک،
    مردان بی‌ما به خاک افتند و ناتوان شوند،
    این دیوار را با دستان خویش نگه داشتیم،
    آتششان را خاموش کردیم و ناکامشان ساختیم،
    ای خدایان، بنگرید که ما چگونه پیروزیم،
    این معبد از آن ماست، و مردان را فروتر از خویش یافتیم.

(عقب‌نشینی پیرمردها): پیرمردها با شرمساری و غرولند از صحنه بیرون می‌روند. زنان بالای دیوار می‌خندند و یکدیگر را ستایش می‌کنند.








 

صحنه چهارم: اثرات اعتصاب جنسی

توضیحات صحنه: پرده در خیابان‌های آتن بالا می‌رود، چند روز پس از تصرف آکروپولیس. نور آفتاب ملایمی بر شهر می‌تابد و فضایی آکنده از تنش و سکوتی غریب بر آن سایه افکنده است. مردان با چهره‌هایی پریشان در گوشه و کنار دیده می‌شوند، و زنان در آکروپولیس نگهبانی می‌دهند. کینزیاس، مردی آتنی، با گام‌هایی نزار و حالتی آشوب‌زده وارد صحنه می‌شود. میرمکس، همسرش، از بالای دیوار آکروپولیس نمایان می‌گردد. گروه کر زنان در پس‌زمینه حضور دارند و گروه کر پیرمردها اندکی بعد از راه می‌رسند.

  • کینزیاس: (با ناله‌ای بلند) وای، چه بلایی بر سرم آمده! این زنان مرا به نابودی کشانده‌اند!

  • کینزیاس: (به اطراف می‌نگرد) میرمکس کجاست؟ باید او را بیابم!

  • میرمکس: (از بالای دیوار، با طنزی نرم) من این‌جایم، کینزیاس، به دنبال چه می‌گردی؟

  • کینزیاس: (با التماس) میرمکس، فرود آی، که دارم از پای درمی‌آیم!

  • میرمکس: (با خنده) از پای درمی‌آیی؟ از جنگ یا از من؟

  • کینزیاس: (با خشم) از تو! این اعتصاب نفرین‌شده را پایان ده!

  • میرمکس: (با طعنه) نه، تا صلح نباشد، چیزی به تو نمی‌دهم!

  • کینزیاس: (با آه) تنها لحظه‌ای فرود آی، بگذار رویت را ببینم!

(نزدیک شدن میرمکس): میرمکس با لبخندی بازیگوش از دیوار پایین می‌آید. جامه‌ای زیبا بر تن دارد و با حرکاتی آرام به کینزیاس نزدیک می‌شود.

  • میرمکس: (با نرمی) بسیار خوب، آمدم، اکنون چه می‌خواهی؟

  • کینزیاس: (با شوق) به خانه بازگرد، دیگر تاب نمی‌آرم!

  • میرمکس: (با طنز) خانه؟ نخست صلح کنید، آن‌گاه خانه!

  • کینزیاس: (با التماس) لحظه‌ای بمان، تنها لحظه‌ای!

  • میرمکس: (با خنده) باشد، درنگ کن، بگذار بستر را آماده سازم!

(حرکت نمایشی): میرمکس بستری کوچک می‌آورد و با حوصله آن را می‌آراید. کینزیاس با هیجان می‌نگرد، اما میرمکس هر بار بهانه‌ای می‌تراشد.

  • میرمکس: (با آرامش) درنگ کن، بالشی بیاورم تا آسوده باشی!

  • کینزیاس: (با شتاب) بالش نمی‌خواهم، تو را می‌خواهم!

  • میرمکس: (با طعنه) نه، پتویی نیز لازم است، هوا سرد است!

  • کینزیاس: (با فریاد) پتو نمی‌خواهم، تو را می‌جویم!

  • میرمکس: (با خنده) آه، فراموش کردم، چیزی دیگر نیز لازم است، اکنون بازمی‌گردم!

(فرار میرمکس): میرمکس ناگهان می‌خندد و به سوی آکروپولیس بازمی‌گردد، کینزیاس را تنها می‌گذارد. او بر زمین می‌نشیند و ناله سر می‌دهد.

  • کینزیاس: (با نومیدی) این چه بلایی است؟ این زنان مرا به هلاکت رساندند!

  • میرمکس: (از بالای دیوار) شکیبا باش، صلح که شد، بازمی‌گردم!

  • کینزیاس: (با فریاد) صلح؟ من اکنون می‌خواهم، نه پس از آن!

(ورود لیزیستراتا): لیزیستراتا از آکروپولیس بیرون می‌آید و به زنان دیگر گزارش می‌دهد.

  • لیزیستراتا: (با خشنودی) ای زنان، مردان از پای درآمده‌اند، همین اکنون چند تنشان به التماس آمدند!

  • کلئونیکه: (با خنده) آری، یکی را دیدم که اشک می‌ریخت!

  • لیزیستراتا: (با اطمینان) اندکی دیگر شکیبایی کنید، کار به پایان رسیده است!

  • شعر گروه کر زنان:
    مردان نالیدند، از دوری ما سوختند،
    دل‌هاشان تنگ است، اما چاره‌ای ندارند،
    با یک نه گفتن، ما جنگ را فرو خواباندیم،
    صلح را به بهای رنجشان خریدند،
    این آکروپولیس را ما استوار نگه داشتیم،
    مردان را به زانو درآوردیم و ناتوانشان کردیم،
    ای خدایان، بنگرید که چگونه پیش می‌رویم،
    اینان که خود را برتر می‌پنداشتند، اکنون فروترند،
    ما خانه را نگهبانیم، و آنان بی‌ما هیچ‌اند،
    این پیروزی از آن ماست، که با اراده به دست آمد.

(ورود گروه کر پیرمردها): گروه کر پیرمردها با چهره‌هایی خسته و جامه‌هایی آشفته وارد می‌شوند.

  • شعر گروه کر پیرمردها:
    وای بر ما، این چه بلایی بود که بر سرمان آمد،
    زنان ما را به خاک سیاه نشاندند،
    نه خوابی ماند، نه آرامشی در شب،
    این اعتصاب ما را به تباهی کشاند،
    با چوب آمدیم، اما آب بر سرمان ریختند،
    غرورمان را شستند و ما را ناکام گذاشتند،
    دیگر نه نیرویی داریم، نه امیدی به روز،
    باید تسلیم شویم، که راه دیگری نیست،
    ای زئوس، این روزگار را چگونه تاب آریم،
    که زنان ما را به این روز انداختند؟

(خروج کینزیاس): کینزیاس با گام‌هایی خسته و سر فروافتاده از صحنه بیرون می‌رود. زنان بالای دیوار می‌خندند و یکدیگر را ستایش می‌کنند.

  • کلئونیکه: (با خنده) گمانم دیگر به جست‌وجوی سفیران می‌رود!

  • لیزیستراتا: (با آرامش) آری، اندکی دیگر، و کار تمام است!


 

صحنه پنجم: مذاکره صلح

توضیحات صحنه: پرده در فضایی باز نزدیک آکروپولیس گشوده می‌شود. خورشید در آسمان بالا آمده و نوری طلایی بر سنگ‌های معبد می‌تابد. لیزیستراتا در میانه صحنه ایستاده، جامه‌ای بر تن دارد که اقتدارش را نمایان می‌سازد. زنان دیگر در پس‌زمینه نگهبانی می‌دهند. سفیر آتن و سفیر اسپارت، با چهره‌هایی خسته و جامه‌هایی آشفته، از دو سوی صحنه وارد می‌شوند. گام‌هایشان از ناتوانی می‌لرزد. گروه کر پیرمردها همراه سفیران پیدایشان می‌شود و گروه کر زنان در بالای دیوار آکروپولیس ایستاده‌اند. «آشتی»، زنی نمادین و برهنه، در گوشه‌ای در سایه منتظر است.

  • لیزیستراتا: (با صدایی رسا) سرانجام آمدید! ای سفیران آتن و اسپارت، بگویید چه می‌خواهید؟

  • سفیر آتن: (با ناله) ما دیگر تاب نداریم، این اعتصاب ما را تباه کرده است!

  • سفیر اسپارت: (با آه) آری، زنان ما نیز از ما روی گردانده‌اند، باید صلح کنیم!

  • لیزیستراتا: (با طعنه) اکنون به یاد صلح افتاده‌اید؟ چرا پیش‌تر چنین نکردید؟

  • سفیر آتن: (با خشم) تو چه دانی که ما چه کشیده‌ایم!

  • سفیر اسپارت: (با خستگی) من نیز همین را می‌گویم، دیگر به پایان خط رسیده‌ایم!

  • لیزیستراتا: (با آرامش) بسیار خوب، بنشینید، بگذارید سخن گوییم، شاید راهی یابیم.

(نشستن سفیران): سفیران با اکراه بر زمین می‌نشینند، در حالی که لیزیستراتا با وقار بالای سرشان ایستاده است.

  • لیزیستراتا: (با جدیت) شما دو تن چون برادرید، چرا این‌چنین با یکدیگر ستیز می‌کنید؟

  • سفیر آتن: (با غرولند) برادر؟ این اسپارتی‌ها ما را چپاول کردند!

  • سفیر اسپارت: (با اعتراض) تو خود آغازگر بودی، ای آتنی گستاخ!

  • لیزیستراتا: (با فریاد) بس کنید! این ستیزه‌ها چیست؟ یونان از آن همه ماست!

  • سفیر آتن: (با تردید) شاید سخن درستی باشد...

  • سفیر اسپارت: (با درنگ) آری، شاید هنگام آن است که پایانش دهیم.

  • لیزیستراتا: (با اطمینان) بی‌گمان هنگام آن است! جنگ جز تباهی چه آورده؟

(ورود «آشتی»): «آشتی»، زنی زیبا و برهنه، با حرکتی نرم از سایه بیرون می‌آید. سفیران با دیدنش چشمانشان از شگفتی گشوده می‌شود.

  • لیزیستراتا: (با لبخند) این «آشتی» است، اگر صلح کنید، از آن شماست!

  • سفیر آتن: (با شوق) چه؟ این از آن ماست؟

  • سفیر اسپارت: (با هیجان) من نیز سهمی می‌خواهم، نیمی از آن از آن من است!

  • لیزیستراتا: (با طنز) آرام گیرید، نخست صلح را امضا کنید، آن‌گاه تقسیمش می‌کنیم!

  • سفیر آتن: (با شتاب) کجا باید امضا کنم؟ همین اکنون می‌خواهم!

  • سفیر اسپارت: (با عجله) من نیز چنین‌ام، کاغذ را بیاورید!

  • لیزیستراتا: (با خشنودی) نیک است، اکنون چون مردمانی خردمند سخن گویید!

(امضای صلح): سفیران با شتاب کاغذی خیالی را امضا می‌کنند، در حالی که نگاهشان به «آشتی» دوخته شده است. لیزیستراتا با لبخندی پیروزمندانه به آنان می‌نگرد.

  • سفیر آتن: (با شادی) پایان یافت، اکنون می‌توانیم به خانه بازگردیم!

  • سفیر اسپارت: (با خنده) آری، زنانمان دیگر نمی‌توانند ما را دور نگه دارند!

  • لیزیستراتا: (با غرور) دیدید گفتم؟ این صلح را ما به ارمغان آوردیم!

  • شعر گروه کر پیرمردها:
    ای خدایان، ما را از این رنج رهانید،
    زنان ما را به تسلیم کشانیدند،
    نه خوابی ماند، نه نیرویی در تن،
    این اعتصاب ما را به زانو درآورد،
    با چوب آمدیم و با آب بازمان راندند،
    غرورمان را فرو شستند و ما را ناتوان ساختند،
    دیگر نه امیدی است، نه راهی جز این،
    صلح تنها چاره است، که بی‌ آن نابودیم،
    ای زئوس، این روز را بر ما آسان گردان،
    که زنان ما را به چنین خواری نشاندند،
    اکنون قلم در دست گیریم و پایانش دهیم،
    که دیگر تاب این جدایی نداریـم.

  • شعر گروه کر زنان:
    ما با نه گفتن، جهان را دیگرگون ساختیم،
    مردان را از بستر به زانو درآوردیم،
    این «آشتی» را بنگرید، پاک و زیباست،
    صلح از دستان ماست، نه از تیغ و سپر،
    دیگر غرولند نکنید، دستانتان را دهید،
    قلم بردارید و صلح را رقم زنید،
    ما خانه را نگه داشتیم، شما ستیز کردید،
    اکنون با ما آیید، که صلح را به دست آوردید،
    این دیوار را ما استوار نگه داشتیم،
    و مردان را به پای خویش آوردیم،
    ای خدایان، این پیروزی را گواه باشید،
    که ما با خرد خویش، جنگ را به خاک سپردیم.

(خروج سفیران): سفیران با شتاب و خنده از صحنه بیرون می‌روند، در حالی که زنان از بالای آکروپولیس آنان را تشویق می‌کنند.

  • کلئونیکه: (با طنز) گمانم دیگر دویدن آموخته‌اند!

  • لیزیستراتا: (با آرامش) آری، کار ما به پایان رسید، اکنون زمان جشن است!



 

صحنه ششم: جشن صلح

توضیحات صحنه: پرده در میدانی بزرگ در آتن گشوده می‌شود. شب فرا رسیده و مشعل‌هایی فروزان فضا را روشن ساخته‌اند. زنان و مردان با جامه‌هایی رنگارنگ گرد هم آمده‌اند. لیزیستراتا در میانه صحنه ایستاده، چهره‌اش آرام و سرشار از پیروزی است. سفیران و مردان آتنی و اسپارتی با زنانشان آشتی کرده‌اند و همه آماده رقص و آوازند. گروه کر زنان و گروه کر پیرمردها در دو سوی صحنه جای گرفته‌اند و با هم آواز می‌خوانند، گویی جدایی پیشین به یگانگی بدل شده است.

  • لیزیستراتا: (با صدایی رسا) ای زنان و مردان آتن و اسپارت، جنگ به پایان رسید!

  • کلئونیکه: (با خنده) آری، اکنون می‌توانیم از آن بهره‌مند شویم!

  • لامپیتو: (با غرور) ما اسپارتی‌ها گفتیم که توان آن را داریم، ندیدید؟

  • سفیر آتن: (با شادی) دیگر هیچ ستیزه‌ای نداریم، همه برابر شده‌ایم!

  • سفیر اسپارت: (با خنده) آری، تنها بگذارید اندکی برقصیم!

  • لیزیستراتا: (با لبخند) بروید، برقصید، این جشن از آن شماست!

(رقص و آواز): زنان و مردان دست در دست یکدیگر رقص آغاز می‌کنند. آوای خنده و آواز در فضا طنین می‌افکند. گروه کر زنان و گروه کر پیرمردها با هم آوازی مشترک می‌خوانند.

  • کینزیاس: (رو به میرمکس) دیگر مرا آزار نخواهی داد، آیا چنین است؟

  • میرمکس: (با طنز) نه، اکنون که صلح برقرار است، از آن توام!

  • کلئونیکه: (با خنده) من نیز به جست‌وجوی شوهرم می‌روم، این اعتصاب بس است!

  • لیزیستراتا: (با آرامش) همه بروید، زندگی کنید، این صلح از آن شماست!

  • شعر گروه کر زنان و پیرمردها (آواز مشترک):
    جنگ به پایان آمد، دیگر اندوهی نیست،
    دست در دست هم، شادی را به ارمغان آوردیم،
    زنان نه گفتند، مردان گوش فرا دادند،
    با جامی شراب، صلح را نوشیدند،
    آکروپولیس از آن ماست، خانه‌ای بزرگ،
    دیگر نه ستیزه‌ای، نه اندوهی، نه فریبی،
    برقصید اکنون، با آواز و خنده،
    صلح فرا رسید، زندگی بار دیگر پیروز شد،
    ای خدایان، این روز را در خاطر نگه دارید،
    ما را با هم، پیوسته شادمان دارید،
    زنان دیوار را نگه داشتند، مردان جنگیدند،
    اکنون با هم این صلح را ساختیم،
    نه جدایی ماند، نه دشمنی در دل،
    این سرزمین را با یگانگی بازیافتیم،
    ای زئوس و آتنا، این پیوند را گواه باشید،
    که ما با خرد و اراده، جنگ را به خاک سپردیم.

(پایان): صحنه با رقص و آواز به اوج می‌رسد. مردان و زنان در حلقه‌هایی شادمانه می‌چرخند، و مشعل‌ها در شب می‌درخشند. لیزیستراتا در مرکز ایستاده، با نگاهی که خشنودی و افتخار را نشان می‌دهد. گروه کر آوازش را به پایان می‌رساند و پرده آرام‌آرام فرو می‌افتد.





























 

گروه تئاتر آواک . فروردین 1404

bottom of page